
این فایل به صورت ورد قابل ویرایش امکان دانلود دارد.
این فایل حاوی پرسشنامه، روش نمره گذاری، اعتبار و روایی و منبع می باشد.
|
ردیف |
سوالات نگرانی |
کاملا اینطور هستم |
تا حد زیادی اینطور هستم |
در حدو متوسط اینطور هستم |
کمی اینطور هستم |
اصلا این طور نیستم |
|
1 |
وقتی نگران می شوم، احساس می کنم تنها کسیهستم که مشکل دارد. |
|||||
|
2 |
نگرانی درباره چیزهایی که از اهمیت اندکی برخوردارند،به من کمک می کند تا حواسم از موضوعات عاطفی تری که نمی خواهم به آنها فکر کنم،پرت شود |
|||||
|
3 |
اگر نگران شوم، وضعیت بهتری خواهم داشت. |
|||||
|
4 |
به این دلیلنگران می شوم که به نگرانی عادت کرده ام. |
|||||
|
5 |
به این علت نگران می شوم که همیشهانتظار وقوع بدترین حالت را دارم. |
|||||
|
6 |
به این علت نگران می شوم که اگر نگراننشوم و بدترین حالت اتفاق بیفتد، احساس گناه خواهم کرد. |
|||||
|
7 |
با نگران شدن،سعی می کنم از همه چیز مراقبت کنم. |
|||||
|
8 |
با نگران شدن، می توانم راه های بهتریبرای انجام کارها بیابم. |
|||||
|
9 |
برای این نگران می شوم که بیشتر مراقب خودم باشم. |
|||||
|
10 |
اگر نگران نشوم و بدترین اتفاق بیفتد، تقصیر من خواهد بود. |
|||||
|
11 |
درباره اتفاقات گذشته نگران می شوم تا از اشتباهاتم درس بگیرم. |
|||||
|
12 |
وقتی نگرانهستم، فکر می کنم زندگی برای دیگران خیلی آسان تر است. |
|||||
|
13 |
نگران می شوم تاکنترل بیشتری روی زندگی خودم داشته باشم. |
|||||
|
14 |
به این علت نگران می شوم که اگربدترین حالت اتفاق بیفتد، بتوانم با آن مقابله کنم. |
|||||
|
15 |
نگران می شوم تا ازنا امیدی و سرخوردگی اجتناب کنم. |
|||||
|
16 |
وقتی احساس نگرانی می کنم، با خودم میگویم که هر مساله ای راه حلی دارد. |
|||||
|
17 |
آن قدر به خاطر چیزهای کوچک نگران میشوم که نمی توانم به چیزهای مهمتر فکر کنم. |
|||||
|
18 |
با نگران شدن می توانم جلویاتفاقات بد را بگیرم. |
|||||
|
19 |
با این که می دانم این فکر درست نیست، اما احساس میکنم که نگرانی می تواند احتمال وقوع بدترین اتفاقات را کاهش دهد. |
|||||
|
20 |
اگر کمترنگران شوم، شانس کمتری برای یافتن بهترین راه حل خواهم داشت. |
|||||
|
ردیف |
سوالات بلاتکلیفی |
کاملا اینطور هستم |
تا حد زیادی اینطور هستم |
در حدو متوسط اینطور هستم |
کمی اینطور هستم |
اصلا این طور نیستم |
|
21 |
تردید و بلاتکلیفی مانع از آن می شود که من یک نظر قطعی داشته باشم. |
|||||
|
22 |
بلاتکلیفی نشانه بی نظمی فرد است. |
|||||
|
23 |
بلاتکلیفی زندگی را غیرقابل تحمل می کند. |
|||||
|
24 |
خیلی بد است که در زندگی هیچ جیز قطعی و تضمین شده نیست. |
|||||
|
25 |
اگرندانم فردا چه پیش خواهد آمد، ذهنم آرام نمی گیرد |
|||||
|
26 |
بلا تکلیفی مرا ناراحت، مضطرب و نگران می کند. |
|||||
|
27 |
رویدادهای پیش بینی نشده، مرا بسیار ناراحت میکند. |
|||||
|
28 |
اگر کلیه اطلاعاتی را که لازم دارم در اختیار نداشته باشم، سرخوردهو درمانده می شوم. |
|||||
|
29 |
بلاتکلیفی این امکان را به من می دهد که پیامدها را قبلاز وقوع پیش بینی کنم و برای مقابله با آنها آماده شوم. |
|||||
|
30 |
فرد باید همیشهگوش به زنگ باشد تا از اتفاقات غیر مترقبه جلوگیری کند. |
|||||
|
31 |
حتی با وجودبهترین برنامه ریزی، یک رویداد غیرقابل پیش بینی کوچک می تواند همه چیز را خرابکند |
|||||
|
32 |
همین که موقع عمل کردن می رسد، بلاتکلیفی مرا فلج می کند. |
|||||
|
33 |
نامطمئن بودن به این معنی است که من عالی نیستم. |
|||||
|
34 |
وقتی بلاتکلیف هستم، نمیتوانم به آینده نگاه کنم. |
|||||
|
35 |
وقتی نامطمئن هستم، نمی توانم عملکرد خوبیداشته باشم. |
|||||
|
36 |
به نظر می رسد که دیگران، برخلاف من، می دانند که زندگی خودرا کجا می برند. |
|||||
|
37 |
بلاتکلیفی مرا آسیب پذیر، ناخرسند و غمگین می کند. |
|||||
|
38 |
همیشه می خواهم بدانم که در اینده چه اتفاقاتی برایم رخ می دهد. |
|||||
|
39 |
از غافلگیر شدن متنفرم. |
|||||
|
40 |
کوچکترین تردیدی مرا از عمل باز می دارد. |
|||||
|
41 |
من باید بتوانم همه چیز را از پیش سازمان دهم و منظم کنم. |
|||||
|
42 |
نامطمئن بودننشانه فقدان اعتماد به نفس است. |
|||||
|
43 |
فکر می کنم اطمینان دیگران در مورد آیندهخودشان درست نیست. |
|||||
|
44 |
بلاتکلیفی مانع از خواب راحت من می شود. |
|||||
|
45 |
منباید از موقعیت های نامطمئن دوری کنم. |
|||||
|
46 |
ابهام ها در زندگی مرا تحت فشارقرار می دهند |
|||||
|
47 |
نمی توانم درباره آینده ام بلاتکلیف بمانم. |